بهانه مگیر... من میدانم چیست، من میدانم از کجاست این همه بیتابی... دلتنگ شدنت را غنیمت شمار فرصت...که دلتنگی همان بوسه ایست که هر صبحگاه باد و هر شامگاه رود با خود برایش و برایت به ارمغان میاورد...دلتنگی همان حسی ایست که آبشار در فروریختنش به یاد قلّهٔ کوه دارد و هر پرستوی مهاجر به وقت هجرتش به یاد آسمان آشنا...آنان را صبر باید تا گردش گردون باز به بالای قله شان و به دیار یارشان بازگرداند...تو را نیز صبر باید...چیزی نمانده به تلاقی دوباره نگاه و لبخند...
چیزی نمانده...صبر کن...