Tuesday, November 20, 2012

و سکوتی که در هجوم آرام نور روی این میز با سقف بلند...
سکوتی که انگار آثاری از هیاهوی روزگار در او نیست...
نگاه نگرانی که به رفتن می‌خواند تو را و تو عاشق ماندن و صبر و سکوتی و خلوت...


Friday, November 2, 2012

بازى

بعضى وقتا دلم ميخاد تو ذهنم تا ابد بازى كنم...با همه چيز، فكرام، خاطراتم، لحظه هام، بالا و پايين بندازمشون...چند تايشون رو خوب و سالم نگه دارم...چند تاييشون ولى بى هوا از دستم بيفتن...