من واقعا باورم نمیشه، شمایی که به خاطر حادثه یی که مربوط میشه به هزار سال پیش، هنوز عزاداری میکنید، بر سرو سینه خودتون میزنید، چطور مادری رو که یه خواستهٔ کوچیک داره رو نمیبینید؟ مادری که تنها خواستش جدایی
بچه اش از اتهامی أه که به خودش زده شدست. شمایی که واسه چیزی که ندیدید سالها اشک میریزید و غصه میخورید و همه رو غصه دار میکنید، برای زجری که میبینید چرا هیچ واکنشی نشون نمیدید؟
اگر غلط، درست تر از هر درستیه که بهش اعتقاد دارین، یه زن داره ذرّه ذره آب میشه... همونی که هفت بار راه صفا و مروه رو رفت تا آب بیاره برای بچه اش، همونی که تاریخشو هزار بار میخونین و به ما هم یاد میدین، یکی مثل همون
الان داره جلوی چشماتون تلف میشه و شما
...ادامه بدین، به نوحه خوندن ادامه بدین... شما هم به عزاداری کردن
...کسی هم با پوزخند شما رو نگاه میکنه و به خودش میباله
No comments:
Post a Comment