زندگی را صبر باید...
زندگی را خنده و لبخند خواهد..
زندگی را با تو بودن، از تو بودن، با تو ماندن، بی تو رفتن ها بباید...
زندگی را من نه، تو خواندن توانی، زندگی را من بباید یاد در یادم کنی...
با تو گفتن، از تو گفتن، من توانم، چون که دانم، آن که گفتی تو که در یادم کنم، آن را ندانم...
سخت بود، آسان شود، مهر بود، پایان شود...زندگی را در گذاری پر تپش خوانم، پر ز شورو عشق و مستی، خنده زن غوغای هستی... من که دانم، می ندانم. خنده است و خنده و خنده اگر که من بدانم...زندگی سخت و چه آسان، پر تپش یا که دلاارام، من بدانم که به آنی، خنده ای، اشکی، صدایی، شادمانی میتوان کرد و دل از غصه رها کرد، با نگاهی رو به بالا، با دلی پر ز تماشا خنده زن تا چون بخواهی که بدانی و ندانی و نخواهی و بخواهی،
زندگی در یک نگاه پر تماشایت و یک لبخند؛ تا ابد با توست، چه بمانی، چه نمانی...